محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

یک روز با هم

1391/6/29 7:42
نویسنده : tara
139 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز 3تایی رفتیم دوره خانم ها.خیلی کیف داد البته دو تاییتون منو خجالت زده کردن از آرومیتون.و ما خسته برگشتیم خونه و شما گرسنه بودین چون یادم رفت شیر خشکتون رو ببرم و چون کلی از شیر من رو خوردین و کم بود لج کردین.وقتی آوردمتون خونه کلی شیر خوردین و خوابیدین و من رفتم آموزشگاه.حوالی 9 شب،بابا میثم از کارخونه اومد و چون شب هم کردخیل جلسه داشتیم اومدیم دنبالتون.بمیرم خواب بودین که بیدارتون کردم.دلم نمی یومد ولی اگه شماهارو نمی بردم خانواده بابا پوستمو می کندن.متفکرو شب هنگام 4تایی با توانی که دیگر نمانده بود راهی منزل شدیم و فقط تونستم بیافتم تو رختخواب.محمد پسری بیدار بود و مامانی دیگه نایی نداشت چون از صبح که بیدار شده بودین و با هم پی پی کردین شستمتون و آزاد گذاشتم و همین طور خوابتون برد.البته طهورا خانم یه 2ساعتی بازی کرد بعد بردمتون حموم و خوابوندمتون قبل دوره.دیگه توان کاری رو نداشتم.بابایی با خستگیش بهم گفت که بخوابم و خودش گهواره محمد رو تاب می داد.بمیرم واسه فداکاریش.خداییش خیلی خسته است.فشار کاری و مسئولیتشم زیاده.دوست داریم بابایی.بوس از طرف 3 تاییمون.ولی مال من یکی بیشتر.ماچماچماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد